فرزند شهید معزز هاشمی شکفته: برای من پدر قهرمان است و بس

مریم هاشمی شکفته فرزند شهید معظم عبدالله هاشمی شکفته، ایمان قوی داشتن، رفتار نیکو و کمک به فقرا و نیازمندان را از جمله صفات پسندیده در سیره و رفتار ایشان عنوان کرد.

به گزارش امور زنان و خانواده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در راستای سلسله برنامه‌های بزرگداشت چهلمین سالگرد دفاع مقدس(کارگروه زنان و خانواده)، طرح مصاحبه بانوان معزز فرزند شهید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی: با موضوع  « شهید در تجارب زیسته یادگاران شهید » به‌مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس:

لطفا خود را معرفی کنید و در خصوص توانمندی‌هایتان سخن بگویید؟

 

اینجانب مریم هاشمی شکفته فرزند معظم شهید عبدالله هاشمی شکفته متولد 1364 با مدرک کارشناسی رشته بیولوژی و کارشناسی ارشد رشته مدیریت فرهنگی با عنوان کارشناس امور اداری از سال 92 تاکنون در معاونت توسعه، مدیریت و منابع انسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول به کار می‌باشم.

اینجانب با علاقه زیاد ورزش را از کودکی دنبال کردم و دارای مدرک ناجی گری درجه 1 بوده و تاکنون در رشته‌های شنا، آمادگی جسمانی و بدمینتون به صورت حرفه‌ای فعالیت نموده‌ام و مقام‌های استانی و کشوری بسیاری کسب نموده ام.

همچنین بعد از فارغ التحصیلی به به دلیل علاقه به رشته امور فرهنگی مقالاتی ارائه نموده‌ام که یکی از آن‌ها در سال 97 در چهارمین کنفرانس بین المللی مدیریت، کارآفرینی و توسعه اقتصادی با عنوان رابطه هوش فرهنگی و سرمایه اجتماعی ارائه و به چاپ رسیده است.

لطفا پدر بزرگوارتان را معرفی کنید؟(سبک زندگی،خصوصیات اخلاقی خاص شهید در جایگاه قهرمان ملی)

پدر من در سال 1350 برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفت و در رشته مهندسی پرواز مدرک لیسانس کسب نمود ولی از آن جا که بسیار عشق به خانواده داشت به ایران بازگشت و در نیروی هوایی مشغول به کار شدند. ایشان در سال 65 به عضویت  بسیج  درآمدند. پدرم از سال ها قبل برای رفتن به جبهه اهتمام داشتند ولی به علت نیاز به تخصص‌شان در رشته پرواز با مخالفت فرمانده‌هان مواجه بودند،  چرا که نیاز ایشان را در  در محل کار بیشتر می‌دیدند اما با پافشاری  و اصرار خودشان نهایت داوطلبانه راهی جبهه شدند و در اردیبهشت سال 65 در منطقه شرهانی دزفول به شهادت رسیدند. از آن جا که من 5 ماه بیشتر نداشتم، نمی‌توانم به خودی خود از خصوصیات اخلاقی ایشان صحبت کنم ولیکن به نقل از خانواده و دوستان می‌گویم.

شهید بسیار با خدا، خوش اخلاق، شوخ طبع، عاشق پیشه، شاد، علاقه‌مند به شعر و نوشتن بود. به گفته مادر عزیزم در اول هر ماه بعد از دریافت حقوق ماهانه قبل از رسیدن به منزل نیم بیشتری از پول صرف نیازمندان می‌شد.

 

 

درخصوص تجارب زیسته خود به عنوان فرزند شهید صحبت کنید؟(چه زمانی متوجه شدید که فرزند شهید هستید و چگونه توانستید با خلاء نبود پدر کنار بیایید)

از ابتدای مراجعت پدر به خط مقدم جبهه، پدر بزرگ و مادر بزرگم به همراه دایی‌ام که آن زمان خارج از کشور تحصیل می‌کرد و برای خداحافظی با پدر به ایران آمده بود نزد ما آمدند و بعد از شهادت ایشان، نیز مسئولیت رسیدگی به من و خواهر و برادرم را در کنار مادر بزرگوارم بر عهده گرفتند. تا سال 70 زمانی که برای مقطع دبستان به مدرسه بروم معنی فرزند شهید را نمی‌دانستم، چون مادر و خانواده ام تا آن زمان نگذاشتند خلاء نداشتن پدر را احساس کنم تا این‌که روز اول مهر در اولین دبستان شاهد دخترانه ثبت نام شدم و مرحوم آیت الله رفسنجانی رییس جمهور وقت برای افتتاح مدرسه آمدند و نام مرا خواندند و مرا فرزند شهید خطاب کردند من معنی این دو کلمه را از ایشان پرسیدم و تازه فهمیدم که پدرم  شهید شده‌است تا آن روز به‌خاطر این‌که پدر بزرگ را بابا خطاب می‌کردم حس خاصی  به معنای واقعی از فرزند شهید نداشتم چرا که لطف خانواده باعث شده بود این کمبود بزرگ را تا آن زمان احساس نکنم.

 بفرمایید چگونه پدر خود را شناختید؟

همیشه در جمع خانواده و دوستان حرف از ایشان بود و هنوز هم وارد منزل هر یک از اقوام بشویم عکسشان به چشم می‌خورد. براساس گفته‌های اقوام، پدر آن‌قدر مهربان بودند که از خاطر هیچ کس نمی‌رود و همیشه برای شادی اطرافیان تلاش می‌کردند. بسیار با خدا بودند به طوری که حتی در وصیت‌نامه شان نوشتند که هیچ روزه و نماز قضایی ندارند و به هیچ کس بدهکار نیستند.

اندکی از خاطرات پدر بزرگوارتان در راستای ترویج و فرهنگ‌سازی روحیه ایثارگری سخن بگویید؟

من به شخصه به عنوان یک فرزند شهید،  سختی‌های بسیاری را تجربه کردم و شاید اینجا و در این نوشته فرصت مناسبی اختیار شد تا کمی از درد  و دل‌های روزمره خود را بنویسم از آن‌جا که همیشه نوک پیکان به سمت ما بوده و هست می‌بایست درمحل زندگی، محل تحصیل و بعد هم محیط کار در تمامی امور سنجیده رفتار می‌کردیم و گاهاً این موضوع بسیار سخت بود.

مادر عزیزم که به اندازه دنیا مدیونش هستم طوری ما را تربیت کرد تا هیچ وقت از غم نبود پدر جلوی کسی حرف نزنیم. مادرم به ما می‌گفت طوری رفتار کنید که همیشه همه افراد شادی شما را ببینند چون معتقد بود پدر من راهی را رفته است که خیلی از مردهای آن زمان برای سرزمین و خانواده شان رفتند لذا قرار نیست حال که شهید معزز، به آرزویش که شهادت بوده رسیده با ناراحتی ما خدایی ناکرده غمی بر دل کسی بنشیند. ما به تصمیم پدر احترام گذاشتیم و به خواسته مادر، هیچ وقت از این خلاء در جمع صحبت نکردیم. سعی بر این داشتم تا خود را منفک از بقیه نکنم. پدر من برای وطن به خواست خودش در این راه قدم برداشته است و من به شخصه سپاس‌گزارش هستم و می‌دانم که نمی‌توانم ذره ای از لطفش را جبران کنم.

 

برای من پدر قهرمان است و بس

 

تعلق داشتن به خانواده ایثارگر همواره به عنوان یک سرمشق و الگو در جامعه عنوان شده است. در بزرگداشت چهلمین سالگرد دفاع مقدس نظر شما در این خصوص چیست؟

 

شاید این سخن از نظر من چندان دلچسب نیست، که خانواده ایثارگر الگو هستند هر چند که خود ایثارگر یک الگوست که از جان خود می‌گذرد و در مقابله با دشمن برای نجات کشورش می‌ایستد. من در تمام دوره تحصیل در مدارس شاهد درس خواندم و دوستانم همه از خانواده معظم ایثارگر هستند ولیکن در دایره دید دوستان من هیچ یک خود را الگو نمی‌دانند و معقوله فرزند شهید بودن را جزئی از تقدیر و سرنوشت خود می‌دانیم و از نظر ما این یک امتحان الهی برای سنجش صبرمان بوده‌است.

البته که همسر ایثارگر معقوله‌ای جداست و آن‌ها نماد صبر و استقامت هستند.

ما هم مانند بقیه افراد در رفتار و زندگیمان کمی و کاستی داشته ایم و داریم و شاید به دلیل نبود پدر گاهاً بیشتر از افراد دیگر. ما به اندازه کافی خودمان در زندگی روزمره با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنیم. یک خواهش به عنوان کسی که لطف داشتید و از من خواستید سئوالات را پاسخ بدهم دارم، بیایید همه مقام شهید و فرهنگ ایثارگری را در ذهن افراد با طرق و شیوه‌های نوین و فراخور نیاز روز ارج نهیم. گاهی برگزاری مراسم‌های خاص و بزرگنمایی خانواده ایثارگر از دید عموم که در بطن ماجرا نیستند نه تنها کمکی به ترویج فرهنگ ایثار در جامعه امروز نمی‌کند؛ بلکه تنها نمکی بر زخم‌های کهنه ما می‌شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *